طي بازديدهاي انجامي از مراكز پيش دبستاني سئوالي كه فراوان از مربيان شنيده شده, اين است كه آيا رفتارهاي متفاوت ارتباطي از نظر كلامي و غيركلامي ميان دختران و پسران حاضر در مراكز پيش دبستاني ذاتي است يا اكتسابي; به بياني ديگر اين كودكان در رفتارهاي ارتباطي خود به چه ميزان بر اساس سائقه هاي غريزي خود رفتار مي كنند و چه اندازه بر اساس يادگيري خود رفتارها را شكل مي دهند. نظريه پردازان ارتباطات اجتماعي معتقدند كه بسياري از تفاوت هاي بين اين دو جنس آموختني است و در سال هاي اول زندگي بر اساس تقويت و الگوبرداري شكل مي گيرد.
تقويت به شكل هاي گوناگون مطرح مي شود كه از لبخند و نوازش مربي گرفته تا تماس چشمي, روي موافق نشان دادن, هم چنين تمجيد و ستايش توسط او را شامل مي شود. خوب شنيده شدن و مورد توجه قرار گرفتن توسط فردي چون مربي كه براي كودكان داراي اهميت است, بزرگ ترين و قوي ترين تقويت محسوب مي شود. از اين رو بايد گفت مربي اي كه فعالانه به مخاطبان خود گوش فرا مي دهد, عاملي مهم در تغيير رفتار آن هاست. درمقابل مربي اي كه حق گوش دادن به كودكان را از آنان دريغ نموده, به اشتياق ارتباطيشان بويژه از نوع كلامي آن پاسخ مثبت نمي دهد; عامل تقويت را در مخاطبانش سركوب, زمينه ارتباط گريزي و يا ترس از صحنه را در بزرگسالي آنان فراهم مي نمايد.
الگوبرداري نيز به نوبه خود بستر شكل گيري بسياري از روش هاي ارتباطي كودكان را فراهم مي نمايد. مربي كودك پس از والدين در كنار وابستگان, نزديكان و همسالان از بهترين منابع الگوبرداري محسوب مي شود. حافظه تاريخي مراكز پيش دبستاني آكنده از نام و ياد كودكاني شش ساله است كه رفتاري ميانسالانه از خود بروز مي دهند.
در چارچوب مقوله الگوبرداري, نقش و تاثير رسانه ها در چگونه گزينشگري كودكان از رفتار اثربخش الگوهايشان(رسانه,جنسيت و ,(هويت قابل بررسي بوده ليكن پرداختن به آن مجالي ديگر مي طلبد.
البته در خصوص موضوع جنسيت برخي صاحب نظران ديدگاه هايي بحث برانگيز نيز مطرح نموده اند مانند جوديت باتلر كه به اجراگري جنسيت به معني اين كه هیچ کس به واقع از ابتدا یک جنسیت نیست, معتقد است. باتلر عقيده دارد جنسیت به اجرا در آمده با اجراگری جنسیت، متفاوت است. منظور او از جنسیت به اجرا در آمده این است که فرد نقشی را به عهده گرفته یا این که به شیوهای عمل می کند که عمل و ایفای نقشش برای جنسیتی که دارد و جنسیتی که برای جهان به اجرا در میآورد، ضروری است. اما اجراگری بودنِ یک چیز، بدین معناست که آن چیز مجموعهای از پیامدها را ایجاد میکند. فرد عملی را انجام می دهد، راه میرود، صحبت میکند به شیوههایی که احساس زن بودن یا مرد بودن او را تقویت کند.
باتلر در پاسخ به اين پرسش كه چگونه باور به اجراگری جنسیت نگاه انسان را نسبت به جنسیت تغییر میدهد مي گويد تصور کنید که چه قدر برای پسرهایی که کمی رفتارهای دخترانه دارند و دخترهایی که رفتارهای پسرانه دارند، دشوار خواهد بود تا از نظر اجتماعی به شکلی عمل کنند بدون این که مورد زورگویی یا تمسخر یا حتی برخی اوقات رفتارهای خشونتآمیز قرار نگیرند یا این که والدینشان به آن ها نگویند که نیاز به روانپزشک دارند و اين كه چرا طبیعی نیستند. بدینترتیب نهادهایی از قدرت وجود دارند، مثل روانپزشکی بههنجارساز و همچنین انواع غیررسمی کنشهایی مانند زورگویی که انسان را در جایگاه جنسیتی خود نگه میدارد.
براي باتلر یک پرسش واقعی وجود دارد دربارهی این که چگونه چنین هنجارهای جنسیتی مقرر و کنترل شده, و بهترین راه برای از بین بردن آن و غلبه کردن بر کارکرد کنترل چیست. از نظر وي جنسیت به صورت فرهنگی شکل میگیرد، اما توامان در قلمروی فعالیت یا آزادی نيز هست و این بسیار اهمیت دارد که در برابر خشونتی که از طریق هنجارهای ایدهال جنسیتی اعمال میشود، بتوان مقاومت کرد، به ویژه برای کسانی که تفاوت جنسیتی دارند و همراه با بازنمود جنسیتیِ خود نیستند.