راقم اين سطور بهتازگي در فضاي رقومي با مطلبي مواجه شد مبني بر اين كه در كتاب تفكر سواد و سوادرسانهاي پايه دهم، تصويري از ديويد بكهام ستاره سابق فوتبال بهطبع رسيده كه در آن خالكوبي زني عريان بر روي دست مشاراليه بهچشم ميخورد. نظر بهاينكه در گذشته نگارنده بارها تصوير مورد اشاره در صفحه 39 كتاب را - البته با چشم غيرمسلح! - ديده اما توفيق كشف اين مهم را نداشت؛ اين بار جهت اطمينان از صحت و سقم ادعاي مطروحه پس از مسلح نمودن چشم به ذرهبين و وارون نمودن تصوير! عليرغم كيفيت بد عكس چاپ شده، به سختي موفق به تشخيص آن شد. اين كه چاپ چنين تصويري در كتاب درسي نظام رسمي تعليم و تربيت، امري مذموم است؛ شكي نيست و در اين كه كثيري از افراد با عنوانهاي شناسه افزوده برنامهريزي و تاليف همچنين آمادهسازي، مديريت برنامهريزي درسي و تاليف هكذا آمادهسازي هنري و ايضا پديدآورنده كه اسامي آنها در شناسنامه كتاب ذكر شده، سهوا اين بخش قبيح از خالكوبي را رويت و محو ننمودند؛ ترديدي وجود ندارد. اما اين كه عليالاصول تصوير بكهام در كتاب درسي دانش آموزان دوره دوم متوسطه جمهوري اسلامي چه جايگاهي دارد كه قليلي از دلواپسان طي چند صباح گذشته بارها انگشت اتهام خود را به سوي آن نشانه رفتهاند؛ بهگمان نيازمند بازخواني مفهوم «كليشه»، نسبت ستارههاي دنياي ورزش، مد و سينما با كليشه و نقش رسانهها در كليشهسازي است چراكه يكي از مفاهيم اساسياي كه در كتاب تفكر و سوادرسانهاي پايه دهم به آن پرداخته شده اين مفهوم بوده و متن مصور مورد مناقشه ناظر بدين مفهوم است.

كليشه Stereotype از واژه یونانی Stereo به معنای جامد و سفت و سخت مشتق شده و در اصل اصطلاحی مربوط به دوره صنعت چاپ است که در اشاره به یک صفحه چاپی بدست آمده از نمونه چاپی متحرک بهکار میرود و برای افزایش شمارگان نسخه چاپی مورد استفاده قرار میگرفت. کلیشهها در واقع ایدهها و فرضیاتی هستند در حال جریان، درباره گروههايی خاص از افراد و مانند دو روی یک سکه عملمیکنند: از یک سو به طبقهبندی گروهها میپردازند و از سويی دیگر به ارزیابی آنها اقدام میکنند. بنابراین کلیشهها دربرگیرنده سویهای ارزشی هستند که قضاوتی جهتدار را دربردارند. گرچه کلیشهها به دو شکل مثبت و منفی دیده میشوند اما اغلب دارای بار منفی هستند و سعی میکنند از مجرای موضوعاتی سهلالوصول، ادراکی از موقعیت یک گروه را فراهم آورند که بهشکل قطعی و مشخص، تفاوتهای موجود در بین گروهها را برجسته نمايند. این امر در حالی از خلال فرایندهای کلیشهسازی تحقق مییابد که از طیفي وسیع از تفاوتها در بین گروههای مدنظر چشمپوشی میشود و کلیشهها از خلال فرایندهای سادهسازی سعی در یکدستسازی این تفاوتها دارند. در حالت کلی کلیشهسازی فرایندی است که براساس آن جهان مادی و جهان ایدهها در جهت ایجاد معني، طبقهبندی میشود تا مفهومی از جهان شکل گیرد که منطبق با باورهای ایدئولوژیکیاي باشد که در پسِ پشتِ کلیشهها قرار گرفته اند. بهبيان ساده كليشه بر ویژگی هایی ثابت و تکراری دلالت میکند. عقيدهاي به شدت ساده شده در مورد نگرشها، رفتارها و انتظارهاي يك گروه يا فرد و بهطور معمول داراي بار ارزشي.
هال کلیشهسازی را کنشی معناسازانه میداند و معتقداست برای درک چگونگی عمل بازنمایی نیازمند بررسی عمیق کلیشهسازیها هستیم. از منظر فوکویی، کلیشهها بر مبنای گفتمانهای دانش/ قدرت شکل میگیرند و عمل میکنند. قدرت در اینجا در معنای محدود آن و در اصطلاحاتی همچون قدرت اقتصادی و اجبار فیزیکی عمل نمیکند بلکه شکلی نمادین دارد که با طرد آئینی همراه است. راینر و دیگران کارکرد کلیشهها را تعمیم میدانند و معتقدند آنچه کلیشهها انجام میدهند این است که گروهی از مردم را با اطلاق برخی کیفیتها یا ویژگیهایی که ممکن است در بخشي اندک از آنها وجود داشتهباشد، بهکل گروه تعمیم میدهند. این ویژگیها اغلب در فرایند کلیشهسازی با اغراق و غلو همراهاند.
يكي از مهمترين كليشههايي كه رسانهها در جامعه انتقال و اشاعه مي دهند؛ كليشههاي جنسيتي است. مردان و زنان در رسانههاي ارتباطجمعي طوري بازنمايي ميشوند كه با نقشهاي كليشهاي فرهنگي كه در جهت بازسازي نقشهاي جنسيتي سنتي بهكار ميروند؛ سازگاري دارند. بهطور معمول مردان انسانهايي مسلط، فعال، مهاجم و مقتدر به تصوير كشيده ميشوند و نقشهايي متنوع و مهم را كه موفقيت در آنها اغلب مستلزم مهارت حرفهاي، كفايت، منطق و قدرت است؛ ايفا ميكنند. درمقابل زنان بهطور معمول تابع، منفعل، تسليم و كماهميت بوده؛ درمشاغل فرعي و كسلكننده كه جنسيت، عواطف و عدم پيچيدگيشان به آنها تحميل كرده؛ ظاهر ميشوند.
از دهة 1990 ميلادي بحث عموميِ گسترده و نظري دربارة «مردانگي در بحران» در ميان مردان و زنان آشفتگي ايجاد كرده است. طبق گفته گيدنز، در آغاز قرن 21 مردان بهطورجدی دچار مسئله و معضل شدهاند. بسياري از ناظران معتقدند كه دگرگونیهای اقتصادي و اجتماعي موجب بحران مردانگي میشوند. طرفداران و سخنگويان ديدگاه فوق معتقدند كه افكار و تصورات سنتي درباره مردانگي بهواسطه آمیزهای از عوامل مؤثر در حال اضمحلال هستند. اگر مردان عادي روزي در بازار كار و خانواده و در كل جامعه از امنيت بهره میبردند اكنون موقعيت آنها با چندين و چند نيروي مؤثر متزلزل میشود و آنها نامطمئن از خويش و نقش خويش در جامعه به حال خود رها میشوند.
بازنمايي مرد جديد در قالب مد بهوسیله الگوهاي مردانة تصاوير مد مجلات يا آگهيهاي تبليغاتي، آميزهاي تناقضآمیز از لطافت و نرمي پسرانه و مردانگي جسورانه است. رسانه هاي ارتباط جمعي مانند مجلات سبك زندگي مرد جديد در غرب، كاركردهاي ايدئولوژيكي مشابه با مجلات زنان در اين حوزه دارند. اين رسانهها انواع خيالي مردانگي را كه براي هر مرد در زندگي تا حدودي غيرممكن است؛ بازنمايي میکنند. طبق پيامهاي اين رسانهها، مردان جديد در عينحال كه میتوانند ساعتهای طولاني كاركنند و ارتباط رضایتبخش با همسر و فرزندان خود داشته باشند؛ اندامشان را در مقابل ضعف و پيري حفظ ميكنند. يكي از نمونههای مرد جديد ايدهآل بازنمايي شده در غرب، ديويد بكهام ستاره سابق فوتبال انگلستان و سوپرمدل فعلي است. تصوير زنانه بكهام در ميان طرفداران فوتبال حس تنفر و خصومت را برانگيخته است؛ آنهم تنفر و خصومتي كه ناشي از ترس گسترده از تضعيف مردانگي معاصر است. ولي علیرغم اين خصومت و تنفر، طبيعيسازي بكهام بر تعريف در حال تغيير مردانگي تأثیر گذاشته است؛ آن هم مردانگیای كه با خودشیفتگی فاصله دارد.
طبیعیسازی به فرایندی اطلاق میشود که از طریق آن ساختهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخی به گونهاي عرضه میشوند که گویی اموری طبیعی هستند. طبیعیسازی دارای کارکردی ایدئولوژیک است. در رسانههاي غربي، دنیا بهطور طبیعی به شکل دنیایی سفید، بورژوازی و پدرسالار نشان داده میشود و بر این اساس طبیعیسازی وظیفه تقویت ایدئولوژی مسلط را بر عهده میگیرد. گفتمانهای طبیعیساز چنان عمل میکنند که نابرابریهای طبقاتی، نژادی و جنسیتی عادی بازنمایی میشوند؛ مانند آنچه كه درباره بكهام و ديگر ستارههايي كه بهتعبير بارت بهواسطه رسانه به اسطوره بدل ميشوند؛ انجام ميپذيرد.
مفهوم طبیعیسازی در آثار بارت ذیل عنوان اسطورهسازی بهگویاترین شکل ممکن مطرح شدهاست. بارت اسطوره را نوعی گفتار میداند که محدود به گفتار شفاهی نیست. این گفتار مشتمل بر شیوههایی از نوشتار و بازنمایی ها؛ نه فقط گفتمان نوشتاری که تصويرسازي، عکاسی، سینما، گزارش، ورزش، نمایش و تبلیغات نیز شامل آن میشود و تمامی اینها میتوانند در عين اسطورهسازي در خدمت و پشتیبانی از اسطوره قرار گیرند. برت معتقداست كه در اسطوره دو مضمون دال و مدلول آشکارند و یکی پشت دیگری پنهان نشدهاست. اسطوره چیزی را پنهان نمیکند؛ چراكه کارکرد اسطوره تحریفکردن و مخدوشکردن است نه ناپدیدکردن. در این روند است که اسطوره شکلمیگیرد: متني که به شیوه مفرط موجه جلوه داده میشود.
باعنايت بهشرح مذكور بهنظر ميرسد عليرغم تمام محدوديتهايي كه مولفان كتابهاي درسي در انتخاب و پيشنهاد تصاوير دارند؛ بهطبع رسيدن اين متن مصور در كتاب مزبور بهعلت مستوره بودن بكهام و تصويرش در نحوة بازنمايي، كليشهشدن و طبيعيشدن بوده؛ بهطور قطع در بازنگري كلي سال آتي توسط تيم آمادهسازي هنري متناسبسازي ميشود.
اقتباس از كتاب: